!WE ARE ONE

قسمت پنجم(ضربه ی ناگهانی-پ آخر)

دوشنبه 16 مرداد 1396 04:51 ب.ظ

نویسنده : ailine S.v/hUnhAn aNd cHeN
ارسال شده در: ♫ رمان ( جزیره ی عشق-آیلین ) ♫ ،
قسمت:پنجم
موضوع این قسمت:ضربه ی ناگهانی-پارت آخر
نویسنده:آیلین اِسکِلِت وُند


وقتی صبحانه روخوردیم مربی دی.او گفت:حاضرید؟
همه جزمن گفتن:بله!
دی.او:یک..دو...ســه
باگفتن سه شروع کردیم به دویدن.
دی.او سوت زد:کاااای!بازم اون لباس یقه بازرو پوشیدی؟شیومین چراتوی جیبت پره خوراکیه؟چن چرا همه رو انداختی جلوخودت ازهمه عقب ترداری میای بابا مهربونیت رو قربون:|.چان انقدربک رو بخاطره قدش مسخره نکن بکککک!!توچراحرفاشوجدی میگیری گریه میکنی؟سوهو انقدرپولاتو توی ذهنت حساب نکن یکم بدوووو!لی توچراهمش خوابی؟سهون توچراهمش پوکری؟.بخدا دارم پیرمیشم ازدست شماها:|
چان ازاونورزمین که داشتیم میدویدیم به دی.او گفت:غصه نخور ننه جون
دی.او افتاد دنبال چان
بک:آهاااان! آفرین دی.او.انقدربزنش که هلاک بشــــه!قده منو مسخره میکنه درازه مسخره
همه خندیدن بازجز من:|
بعدازکلی تمرین های سخت رفتیم برای استراحت
چان:آآآآآخــــ خداااا!!دیگه این کمرم اون کمره سابق نمیشه.
هرکی یه چیزی میگفت دی.او هم ازاون نگاهاش بهشون مینداخت ساکت میشدن.منم که بطری به دست دارم به همون حالت همیشگیم بهشون نگاه میکنم.البته کمره منم رگ به رگ شد.ولی حاله صحبت نداشتم.
خودمو مشغول صحبت کردن با قلبم ومغزم کردم:میگم مَزغی
مغزم:من مغزم نه مزغی:|
قلبم:بیخیش بذار راحت باشه بچه.خوچیکارش داری؟
سهون:قَلی تو دیگه حرف نزن حال ندارم:|
قلبم:یه بارخواستم ازت دفاع کنماااا!
مغزم:هه...ضایع شدی
سهون:اصلامگه من رئیس شمانیستم؟
مغز:دانشمندان گفتن که آدم ها میتونن کله کنترل بدنشون رو در دست بگیرن جز مغز وقلب
قلبم:مرســــی مَزغی
مغزم:خوهِش میهش قَلی
سهون:هُر هُر هُر ترکیدم ازخنده.بازبهشون خندیدم پرو شدن.
مغزم:بازبهش خندیدم پرو شد:|
سهون:ازمن اِسکی میری؟
مغزم:به تو ربطی نوچ:|
سهون:اِی اِسکی اِی اِسکی.نوچ نوچ نوچ اِسکی بده عمو جون:|
قلبم:چقدر دعوا میکنید:|
سهون:من خواستم یک بارهم که شده بایکی مثل آدم صحبت کنم.
همون موقع دی.او گفت که پاشین تنبلا.پاشین! اگه همینطورپیش بره ازچاقی میمیرینااا!
چان:بخدا دی.او ما الان شدیم باربی
بچه هاخندیدن منم لبخندکمرنگی زدم
دی.او:هار هار هار خندیدم فل فلدون
چن:دی.او یک روز استراحته 20روز ورزشه.این عادلانه نی
دی.او:برای حفظ سلامتیمون بایدتلاش کنیم.اگه ورزش نکنیم زودپیرمیشیم ودیگه نمیتونیم آهنگ بخونیم
چان زدزیره خنده:بک..فکرشوبکن.توی پیری از الانت زشترمیشی
بک:چانی خیلی بیشعوری.ازت متنفرمممم!
کای:تنفر چیزه خوبی نی داداچ
هه..تنفر:|
بک:کای نگاهش کن خووو...
کای:چان بیا مسابقه ی رقص بدیم
چان:اهم...خوب فکرکنم من بایدبرم خودموگرم کنم
بک وکای دستاشونو بهم زدن وگفتن:ایوللل!!
بچه ها چه دنیایی دارنااا!!
باسوت دی.او هممون شروع کردیم به دویدن بعدازاون رفتیم برای کار با وسیله های سنگین مثل دمبل و...
چان:سهون داداچ داری اشتب میزنی
یه وزنه رو برداشتم:چی گفتی؟
چان:هیچی هیچی عشقم.گفتم عالیه کارت
سهون:چان من عشق تونیستم
چان:ببخشیدمنظورم عشقه لوهان بود:|
سکوت کردم وهیچی نگفتم.بایدبرای آلبوم2016آماده باشیم.
اماهنوزهیچ چیزی ننوشتیم وهنوزهیچ کاری نکردیم
دی.او به همراه کای وبکهیون رفتن تا میز رو بچینن
سهون:آآآآه کمرمــــ!!خدایا توبه.من غلط کردم خوانندگی رو میزارم کنار
چان:سهون تو خوانندگی رو بزاری کنار فن ها ولت نمیکنن.
سهون:مثلا میخوان چیکارکنن؟
چان:بماند..
وقتی دی.او وکای وبک میز رو چیدن رفتیم نشستیم.
چشمامونو بستیم و دستامونو بهم گره زدیم وشروع کردیم به دعاخوندن.وقتی دعاتموم شدبه ظرف غذاهامون نگاه انداختیم
چان:دی.او مگه داری به جوجه غذامیدی؟
همه ی بچه ها ناله کردن وبه دی.او اعتراض کردن
دی.او یه نگاه انداخت بهشون.
بچه ها:غلط کردیم:|
دی.او:همینی که هست هست.تازشم بلانسبت گاو از شماها کمترغذامیخوره.
چان:عه دی.او حالاماشدیم گاو؟
دی.او:گفتم بلانسبت:|
چان:اهان:|
دی.او:خوب بخورین دیگه!
همه بچه ها حمله ور شدن به غذاشون منم که توی دلم بهشون میخندیدم وباپوکری غذامومیخوردم.
چن:بچه هامیگم چطوره بریم یه مسافرت.یایه پیک نیک.اینطوری حال واحوالمون عوض میشه
سوهو:عالیههه!فردابامنیجرصحبت میکنم
بک:فقط توروخدامنیجرنیاد
نصف غذام مونده بودکه گفتم:من دیگه میل ندارم بچه ها.میرم بخوابم
دی.او:توی روز روشن؟
-حال ندارم دی.او
دی.او:باشه.پس ساعت۹بیامیخوایم فیلم ببینیم
سهون:اوکی
رفتم توی اتاقم ودرهم قفل کردم عکس لوهان روبرداشتم یکم بادستم نوازشش کردم وبعدگذاشتمش روی قلبم
-لوهان...صدای قلبمومیشنوی؟نه.نمیشنوی.چون نمیزنه بخاطراینه که تورفتی واون مکنه شیطون قبلی نیستم.بچه هابهم میگن فراموشت کنم ولت کنم بزارم دنیاهرکاری خواست بکنه.عکساتوازگوشیم پاک کنم وهمچنین ازاتاقم برشون دارم بندازم توی کمد وهیچوقت بازش نکنم...اما...اوناحاله منونمیفهمن.خیلی دوستت دارم هیونگ.وهیچکس هم نمیتونه تغییرش بده.
همونطوری خوابم برد.چشماموبازکردم توی فرودگاه چین بودیم میخواستیم برگردیم به کره کسی بهم گفت به پشتم نگاه کنم وقتی برگشتم لوهان رودیدم که اسمموصدامیزدوبیشتروبیشتربهم نزدیک میشد.بالاخره بهم رسیدمحکم بغلش کردم هردواشک میریختیم.ازبغل هم اومدیم بیرون صورتشوتوی دستام گرفتم وگفتم:نبینم هیونگم گریه کنه هااا!!
لوهان باچشمای پراشکش گفت:منم نبینم مکنه م گریه کنه هااا!!
هردوخندیدیم لوهان گفت:میخوام برای همیشه برگردم وبرای همیشه کنارت باشم سهون.برای همیشه...
همون موقع یه سطل آب روم خالی شد.ای برپدره بی پدره حسن کچل لعنتتتت
دادزدم:بککککککک!!!نمیری یه وقتتتت!!
بک:آخه هرچقدرداد زدم هوارزدم بیدارنشدی که نشدی
-داشتم خوابه...شتتتتت!
بک نیشخندزد:خوابه لوهان رومیدی؟اینبارچی خواب دیدی؟
-بک یه جوری میزنمت که صدای غازبدی
-چی گفتی؟
-همونی که شنیدی
-من نشنیدم
-چون(آروم)کری:\
-کرخودتی
-گوش نی که 
-حالاهم پاشوبیامیخوایم فیلم ببینیم
-ای لعنت به این فیلم
-فیلمه لوهانه.پس سکوت کن
چشمام چهارتاکه چه عرض کنم۱۰تاشد. :|
.
.
.
خانه ی لوهان-ساعت۱۰-از زبان لوهان:
داشتم باتلوزیون ور میرفتم وآروم آروم پیدزامیخوردم که گوشیم زنگ خورد:سلام لوهان عضوسابق اکسوهستم.
-منم مدیربرنامه های لوهان عضوسابق اکسوهستم
شکه شدم:ببخشیدنشناختم
-خوب مهم نیست.میخواستم بگم که چهارشنبه قراره بابچه هابری پیک نیک
-من حال ندارم..
-همین که گفتم.شب خوش
گوشی رو قطع کردچندبار اه اه و ایش ایش واین چه وضعشه گفتم.
.
.
.
ادامه دارد...



دیدگاه ها : ♫پست ثابت♫
آخرین ویرایش: دوشنبه 16 مرداد 1396 05:00 ب.ظ




ساخت کد آهنگ