!WE ARE ONE

قسمت سوم(ضربه ی ناگهانی-پ1)

پنجشنبه 12 مرداد 1396 03:29 ب.ظ

نویسنده : ailine S.v/hUnhAn aNd cHeN
ارسال شده در: ♫ رمان ( جزیره ی عشق-آیلین ) ♫ ،
قسمت:سوم
موضوع این قسمت:ضربه ی ناگهانی-پارت1

نویسنده:آیلین اِسکلت وُند
بفرماییدادامه..



فرداساعت2ظهر-خوابگاه اکسو:

همه داشتن غذامیخوردن.سوهو نگاهی به سهون انداخت
سوهو:یا...سهــون!!
سهون ازفکروخیال اومدبیرون وباتعجب وترس گفت:چیه؟!
سوهو:چراغذاتونمیخوری؟
سهون:هیچی میل ندارم
سوهو:توغلط...هععییی بابامن رو هی وارادمیکنه بهش حرف بزنمااا!
سهون:خب وقتی میل نداریم چیکارکنم؟
سهون آهی ازته دلش گفت ورفت سمت اتاقش
شیومین:بچه به فنارفت:|
چان:نوچ...این به افقیان پیوسته:/
بچه ها:لایک:|

از زبان سهون-ساعت5بعدازظهر:
سرموبین دستام گرفتم بالشت رو گذاشتم روی سرم وهرچقدرکه توان داشتم داد زدم.بایدخودموخالی میکردم.هیچ تماس وپیامی ازلوهان بعدازرفتنش نداشتم.هر روزبه صفحه ی گوشیم نگاه میکردم که حداقل یه تماس 2دقیقه ای باهاش داشته باشم امانمیشد.بالشت رواز روی صورتم برداشتم چشماموبازکردم ودوباره چشمم خوردبه قاب عکس خودمولوهان.برگشتم سمت چپم امادوباره یه قاب عکس دیگه روی دیوارزده بودم اینباربرگشتم سمت راستم امابازهم همون آش وهمون کاسه:|
تو این فکرابودم که یکدفعه گوشیم زنگ خورد.یکی ازآهنگ های لوهان رو برای زنگ گوشیم گذاشته بودم جواب دادم:بله؟
هیچ صدایی نشنیدم.
-ببخشیدصحبت نمیکنید؟
بازهم هیچ صدایی نشنیدم.
-برادر بسیجی اخه چراشماره ی منومیگیری ولی حرف نمیزنی؟
صدای خنده ی کوتاهی روشنیدم باخوشحالی اون فردشروع کردبه حرف زدن:حالامن بسیجی شدم دیگه؟.خنگه م ن ل و ه ا ن ه ی و ن گ ه س ت م.(من لوهان هیونگ هستم.)
گوشی ازدستم افتاد.بالاخره آهوکوچولوم زنگ زد!! ازخوشحالی نمیدونستم چیکارکنم.حتی شمارشم یادم نبود.اشک شوق ازروی گونم روی بالشت میچکید.قطره های بارون به پنجره میخوردن همون موقع برقارفت که باعث شدجیغ بزنم.
لوهان:سهون خوبی؟چراجواب نمیدی؟مردم خووووو..
سهون:هیچی نیست هیچی نیست.یعنی باورکنم که توفرشته هیونگ خودمی؟یعنی باورکنم که توهمون آهوکوچولوی خودمی؟یعنی باورکنم که...
لوهان پریدوسط حرفم:ایـــــش!چقدرسوال.خوب یکم وقت بده.
سهون:لوهان خیلی...
اشکام روی گونه هام سرازیرشدن.
لوهان:عه عه عه..میخواستی فحش بدی؟.من دوباره بایدبیام راه اندازیت بوکونم
دوباره باتعجب اشکاموپاک کردم وگفتم:بیای؟
لوهان:آره...میدونی که الان شماتوی چینید.پس میخوام بیای همون کافی شاپ قدیمی که میرفتیم اونجابابل تی میخوردیم.میخوام اونجاببینمت
سهون:لوهان چرت نگو.ببینم امشب چیزی زدی؟یاچیزی خوردی؟
لوهان:عه عه عه!!من وازاین حرفا؟
سهون:یا اصلاشایدسرت به جایی خورده.آره؟بمیرم الهی...سرت دردمیکنه لولو؟
لوهان:سرم به سنگ خورده ولی دراصل به سنگ نخورده.به سرامیک کف آشپزخونه خورده
سهون:لوهــــــان!!!
لوهان:عه چلا اینتولی موکونی؟(عه چرا اینطوری میکنی؟)
سهون:لوهان منو دیوونه نکن
لوهان:مثلا الان میخوای بیای اینجاچیکارکنی؟
سهون:چراسرت به سرامیک خورد؟
لوهان:رفتم آشپزخونه یه چیزی درست کنم بخورم که یکدفعه بامخ رفتم توی سرامیک.چون خیسه خیس بود
سهون:لوهان آدرس خونتو بده.
لوهان:بروبابا!! :|
سهون:لوهاااننن!!
لوهان:این رئیس کلی بادیگارگذاشته که کسی نه بیادتو نه بره بیرون.آخه فهمیده اون روز اومدم کنسرتتون.
سهون:لوهاااان ازت متنفرممم!
لوهان:سهون چندچندی؟
سهون:چراهیچ زنگی توی این1سال بهم نزدی؟!
لوهان:سهون میدونی که...من خیلی درگیره کارامم مامان وبابامم هی میگن زن بگیرم:\\\
سهون:اگه توزن بگیری پس من چی میشم؟مگه یادت نمیادتوی اون برنامه ــه که دعوت شده بودیم گفتی ازدخترای ساکت وجدی خوشت میاد..
لوهان:خوب...
سهون:خوب چندباربگم؟من هم ساکتم هم جدی
لوهان:آهان...یعنی میگی بیام توروبگیرم؟!
لوهان غش کردازخنده.
سهون:آقابیخی...لوهان دلم برای صدات خنده هات خل بازی هات لوس بازیات جیگربازیات ناراحتیات خوشحالیات اشکات....
لوهان پریدوسط حرفم:کلابگوهمه چیم راحت کن خودتودیگه.
سهون:نه آخه دلم برای بعضی ازچیزات تنگ نشده.
لوهان:مثلا؟!
سهون:قیافت اخلاقت رفتارات حرفات تیپت و...
لوهان:خیلی بیشعوری مسترپوکرجذاب بیشعور!!
ازخنده غش کردم.واییی این اولین خنده ی واقعیم توی این دوسال زجرآوربود.
لوهان:ای جوننن!دلم برای خنده هات تنگ شده پوکر
سهون:لوهان به خدانیای کافی شاپ همیشگی جوری میزنم توی پسه...
لوهان:پسه؟
سهون:پسه...کل...کلم که بمیرم
لوهان:اهممم.منظورت که پسه کلت نبود؟بود؟
سهون:نه نه نه!
لوهان:سهون هیونگ
لبخندی زدم وگفتم:توهیونگی لوهان
لوهان:اماتوقدت ازمن بلندتره
کمی خندیدیم.
سهون:هیونگ تواصلاآدم نیستی
لوهان:پس حتماگودزیلام.آره؟
سهون:توفرشته ای هیونگ.فرشته اییی!!
لوهان جوابی نداد
سهون:لوهان کجایی؟
لوهان:هااا؟...ام...!
خندیدم وبعدگفتم:لوهان وات دِ فاز؟
لوهان:هیچی فقط یاده اون روزایی که توی اکسوبودم افتادم.
سهون:خخ..واقعا؟
لوهان:اوهوم
سهون:لوهان..
لوهان:بله؟
سهون:توچقدردلت برای من تنگ شده؟
لوهان بعداز2دقیقه پاسخ داد.
لوهان:خوب...من خیلی دلم برات تنگ شده
سهون:مثلایه عددبگو
لوهان:تمام آفرده های خداروبشمار.به همون اندازه دلم برات تنگ شده
سهون:یعنی...
میخواستم حرفی بزنم که درباشدت بسیاربازشدوبچه هاریختن سره من
بک:سهوننن!!گوشیتوبدهـــــ!!
سوهو:اول من بایدصحبت کنم
چان:نخیراول من
لی:نه نه نه اول من!!
چن:سهون گوشیتوبدی بهت چینی یادمیدم
شیومین:سهونــــ!!گوشیتواول به من بده..
همه یه چیزی میگفتن دادزدم:بس کنید!مگه بچه اید؟
بچه ها:معذرتتت!
سهون:تازشم شماگوش وایستاده بودین؟
کای:عه عه عه سهوننن!! این حرفا ازتوبعیده..
سهون:گوشیموبه هیچکس نمیدم.خودم کلی حرف دارم بالوهان
لوهان ازپشت گوشی خندیدوگفت:گوشیتوبزار روی بلندگو
گوشیموگذاشتم روی بلندگو
لوهان شروع کرد:سلام بچه ها.
بچه ها:سلامـــــ!
لوهان:دلم خیلی براتون تنگ شده.
بچه ها:ماهم همینطور
لوهان:به زودی میام ومیبینمتون.اگه تونستیدبا تائو وکریس تماس بگیریدحتماسلامه منم بهشون برسونید.
همون موقع گوشیم خاموش شد.ای باباااا!گوشیمم که شارژش تموم شد:|
بک:سهون نمیری یه وقت..
سهون:خو...من نمیدونستم لوهان زنگ میزنه.حالاهم بریدبخوابیدتافردا.
بچه هارفتن لپ تابموروشن کردم و رفتم توی تگرام.حالاآیدی لوهان چی بود؟ :|
باهزار زور وزحمت پیداش کردم.یکم چت کردیم وخندیدم تااینکه همون طوری خوابم برد.
باصدای بچه هاچشماموآروم بازکردم
چان:نوچ نوچ نوچ...مگه سهون نگفت ازتلگرام رفتم.
بک:حالااین لپ تابو ازکجاآورده؟
دی.او:بک حرفامیزنیا! آخه الان وقته این سوالاست؟!
کای:ای کلککک..
پریدم وسط حرفه کای:اصلاشماکلاکرم دارین.صدبارگفتم قبل ازورود دربزنید اجازه بگیریدواگه خواستم پاتونوبزارین توی اتاق من ولوهان:/
سوهو(باناراحتی):هنوزهم میگی اتاق منولوهان؟
تازه متوجه حرفم شدم.
سهون:هه..نه بابا ازدهنم پریدناراحت نشین.فقط یه اشتباه لپی بود.
به ساعتم نگاه کردم.وااای ساعت۱۰بود.ساعت۱۲بالوهان قراردارم اماهنوزهیچ کاری انجام ندادم.مثل جت رفتم حموم یه دوشی گرفتم واومدم بیرون دوتالقمه نون پنیرخوردم ورفتم توی اتاقم همینطوری یه چیزی زدبه کلم شروع کردم به خوندن:(باریتم بخونید:|):اینقده نایسم نمیشه که وایسم نه نمیشه باکسی یکی شه که لاسم خودم یه شاهم...
چان:که پیشه یه آسمممم به غیره جفت شیش نمیشه که تاسم.
سهون:چاااان!!
چان:آهان حواسم نبوداول بایددربزنم
دوباره رفت بیرون در زداومدتو
سهون:پس اجازه ی من چی شد؟!
چان:باوشه:||
بیچاره دوباره رفت بیرون در زد
چان:اجازه هَ کینگ پوکر؟
خندیدم وگفتم:اجازه هَ نوکرم
چان اومدتو وگفت:به قول بک نمیری یه وقت سهون-____-
سهون:نه نمیمیرم نردبونم
بازم خندیدم
چان:سهوننن!!
سهون:باشه باشه چراعصبانی میشی بیریختم؟
چان یه بالشت سمتم پرت کرد:ای درددد!!
سهون:چان به خدا یه لک هم بیفته توی لباسم میکشمتون
چان:اووووه!مگه باملکه ی انگلیس قراردارین قربان؟
سهون:هه...ازملکه انگلیس بالاتر
چان:حالاکجامیری؟
سهون:کافی شاپ 
چان:کر نبودم دیشب شنیدم.میگم کدوم کافی شاپ احمق؟!
سهون:بماند..
چان باحرص گفت:سهونن...سهوننن...سهونننن!
سهون:من میرم بای بای
رفتم بیرون یه آهنگ لوهان توی هدفونم پلی شد.اوه اوه اوه!بادیگارداکه اینجاصف وایستادن.به قول بک لی سومان نمیری یه وقت..
باهزارتا روش خودموازدستشون نجات دادم راهی شدم به سمت کافی شاپ
.
.
.
ادامه دارد...



دیدگاه ها : ♫پست ثابت♫
آخرین ویرایش: پنجشنبه 12 مرداد 1396 03:34 ب.ظ




ساخت کد آهنگ