!WE ARE ONE

قسمت 1 StuBBorN (فصل1)

شنبه 22 مهر 1396 04:20 ب.ظ

نویسنده : ツ♡사할♡ツ
ارسال شده در: ♫ EXO ♫ ، ♫ رمـــــــان StuBBorN ♫ ، ♫ عکس ♫ ،
قسمت اول فصل اول
این قسمت : آشنایی
امیداورم دوست داشته باشیــــــــد...
نویسنده این قسمت : حنانه البته خودم تغییر دادم بعضی از جاهاشو
اینم بگم سمت راست حنائه . وسطی وندا . سمت چپ سم

......................................
مدرسه واقعا شلوغ بود. امروز روزیه که مامان و باباها با بچه هاشون خداحافظی میکنن البته با کلی نصیحت
تو همین فکرا بودم که صدای مامانم منو به خودم آورد.
مامانم : دخترم خیلی مواظب باش، سعی کن آدمای دور رو برت رو خیلی جدی نگیری چون باعث میشن حواست از درس پرت بشه، باشه؟ حواست به درست باشه ها. اگه توی خوابگاه اذیت شدی یا کسی اذیتت کرد کافی بهم بگی . باشه؟
- باشه مامان باشه انقدر نگران نباش من از پس خودم برمیام.
مامانم سری تکون داد و با مهربونی بغلم کرد و دوباره زمزمه کرد "مواظب باش" و از هم جدا شدیم.
رفتم و اسم خودمو رو توی بنر پیدا کردم ، شماره ی اتاق 350 بود 
و اتاقا از 300 شروع میشد همینطور که ساکمو روی زمین میکشیدم روس در ای سبز رنگ نگاه میکردم تا بالاخره اتاقی که باید توش میرفتمو پیدا کردم از اونجایی که حال نداشتم درو با کلید باز کنم در زدم
در سریع باز شد و یه دختر با موهای روشن و کلاه به سر در و باز کرد و با جیغی که احساس کردم گوشم بعد از شنیدنش سر شد رو به رو شدم 
با جیغ بلندی گفت : سلام هم اتاقی عزیزم چطوری؟ یهو جدی شد و گفت : من حنا هستم  
بعد دوباره لبخند بزرگی زد و : تو چی ؟
یکم از رفتارش شوکه شدم ، دست دادمو و گفتم : سلام من وندا هستم ،لی وندا
دوباره خندید و گفت : از دیدنت خوشحالم وندا "لبخند عمیقی زد" خوب درسته اتاقمون 4 نفرس اما مسئولش گفت که 3 نفره استفاده میکنیم حالا که وو نفریم چونشو پایین داد و بالا رو نگاه کرد و با یه صدای ترسناک گفت : نفر سوم کی میتونه باشه و با یه حالت  وحشتناک خندید 
به نظرم خوب صمیمی شده
یهو حنا جیغ کشید : نفر سوم اومد یوووووووووووهوووووووووو
مثل فنر از جاش پرید و دستشو سمت نفر شوم دراز کرد و گفت : سلام من حنام نفر سومم جیغ کشید و گفت : منم سمم ، چوبی سم از دیدنتون خوشبختم
حنا هم جیغ کشیدو گفت : وای وای وای وای منم کنگ حنا یوووهوووو
یکم کاراشون دور از فکر من بود یهو هر دو باهم گفتن : تو هم بگو دیگه
منم یه جیغ الکی کشیدمو گفتم: لی وندا هستم از دیدنتون خوشبختم و یه تعظیم کوتاه کردم
یک ساعت بعد
 ------------------------------------
حنا : وای خسته شدم بیاین بازی کنیم 
سم : بازی، بازی،  چی بازی؟ 
حنا : بیاین بازی حقیقت یا جرعتو بازی کنیم
گفتم : از اون بازی خوشم نمیاد -_- بریم بیرون والیبال
حنا : نه نه نه نه بیاین همدیگه رو بشناسیم
 تو دلم گفتم میتونستی بپرسی حالا این بازیو بهونه میکنی 
 من با یه حالت پوکر و سم با خوشحالی گفتیم : اوکی !
یه ربع بعد
---------------------------
تمــــــــــــــــــــــــومــــــــــــــــه
نظرای این پست اگه بالای 15 تا شد میزارم بعدیو



دیدگاه ها : نظرات از (15)
آخرین ویرایش: شنبه 22 مهر 1396 04:24 ب.ظ




ساخت کد آهنگ