!WE ARE ONE

قسمت اول

سه شنبه 3 مرداد 1396 11:55 ق.ظ

نویسنده : ailine S.v/hUnhAn aNd cHeN
ارسال شده در: ♫ رمان ( جزیره ی عشق-آیلین ) ♫ ،
کلا  ریتم داستان عوض شد:/
دیگه نه این سهون اون سهونه شیطونه نه این لوهان اون لوهان هیونگ قبلیه
ادامه...

از زبان راوی:
کای دستشوروی شونه ی سهون میزاره.
کای:قهوه میخوری؟
سهون:آره ممنون
کای کنارسهون میشینه وازپنجره به قطره های بارون که به شیشه میخوردن خیره شد.
وگفت:هعیییی...درکت میکنم رفیق...امابایدتوی حال زندگی کنی
سهون:خاطرات گذشته جزای اززندگی منن
-اماسهون...
سهون میپره وسط حرفه کای
سهون:کای ازم نخواه که فراموشش کنم.
کای:اماتاآخرعمرت که نمیتونی بشینی اینجاومنتظرش باشی
همون موقع بک دادکشید.همه ی بچه هااومدن سمتی که بک نشسته بود
سهون:چیشده؟
بک:کنس....کنسر...کنسرت لوهاننن!!
چان:اولین کنسرتشه؟
بک:آره دیگه احمق:/
همه روی مبل نشستن وخیره به گوشی بک بودن
بک:الان شروع میشه
گذشت وگذشت وگذشت تارسیدبه جایی که لوهان به گریه افتاد
سهون(توی دلش):عه چراگریه میکنی هیونگ...توکه میگفتی هیچوقت مردا گریه نمیکنن...ولی بگذریم رفیق...خداحافظ رفیق...!

خانه ی یوبا:
هالی(دوست یوبا):میگم یوبا...
یوبا:چیه؟
هالی:داری چیکارمیکنی؟
یوبا:دارم توی نت میگردم یه راه حلی پیداکنم
هالی:برای چی؟
یوبا:این که آقای لو رودوباره برگردونم.بعدش آقای تائو وکریس
هالی یه بالشت سمت یوباپرت کرد
هالی:احمق نشووو...تویه خدمتکاری چطورمیتونی اوناروبرگردونی؟اعضای گروه اکسوکه ازهمه بیشتربه اونانزدیک بودن نتونستن کاری بکنن بعدتومیخوای اوناروبرگردونی؟
یوبا:اوهوم مگه چیه؟...ببین اگه تونستم چی؟
هالی:منتظره اون روزم
یوبا:باشه..

خوابگاه اکسو:
کنسرت لوهان تموم شده بودوسهون توی اتاقش بودو بقییه هم داشتن درباره ی سهون تصمیم میگرفتن.
کای:بچه هامابایدیه کاری بکنیم
چن:آره حق باکایِ...سهون داره ازدست میره:/
سوهو:ماکاری نمیتونیم بکنیم.
لی:ولی سهون خیلی توخودشه
کای:وقتی داشتیم برای آلبوم فیلم برداری میکردیم شوروشوق قبلی رونداشت.
سهون:نیازنیست برای من تصمیم بگیرین
بک جیغ کشیدوپریدتوبغل چان
چان:عه چرامیترسی بک؟
بک:آخه چرامثل این جِنا یکدفعه میاد؟
سهون پوفی کشیدوباحالت همیشگیش(پوکری:/)گفت:گفتم که...من نیازی به تصمیم شماندارم.اگه ناراحتیدمنم میتونم انصراف بدم وبرم.
بچه ها:نه نه نه!
شیومین:مافقط میخوایم که توشادباشی.
سهون:شادباشم که چی بشه؟.شماهاشادباشین برای من بسه.

خونه ی لوهان-از زبان لوهان:
سعی میکردم که به بچه ها(اکسو)سربزنم.اماکارهام خیلی زیاده.من حتی وقت نمیکنم سرموبخارونم.کارهاخیلی دشواروسخت شده.به قول سهون مشهورترباشی کارهات بیشتره.دلمم برای بچه هاتنگ شده ولی برای سهون بیشتر اماخوب....نمیشه.
مدیربرنامه هام آروم زدروی میزکه ازاین فکرا اومدم بیرون.
لوهان:بله آقای رئیس؟
-کجایی تولوهان؟
-ببخشیدتوی فکربودم
-حتماسهون.آره؟ببین لوهان تودیگه عضوی ازاکسونیستی.اگرهم بخوای برگردی لی سومان قبول نمیکنه.با این حساب الان سهون عضوی ازاکسوعه وچون رئیسش ازتوبدش میادتو وسهون رقیب‌ هستید.یعنی بایدفراموشش کنی.
-آقای رئیس شمامن رو نمیفهمید.مااون همه خاطره ی خوب داشتیم ما اونقدرهم رو دوست داشتیم که حتی دوری همدیگه روهم نمیتونستیم تحمل کنیم.ماواقعانمیتونیم باورکنیم که ازهمدیگه جداییم.واین هونهان رو تا ابدتوی دل مردم جاویدان میکنه.
ازروی صندلی بلندشدم وباببخشیدازاتاق زدم بیرون.خبرنگارهاهم که جلوی دروایستاده بودن.همشون اومدن جلونمیخواستم بهشون جواب بدم ولی باسوال یکی ازخبرنگارهابه عقب برگشتم.
خبرنگار:آقای لوهان شمانمیخوایدبه کنسرت اکسوبرید؟
کنسرت اکسو؟ولی هیچکس به من اطلاع نداده بود!!سریع سوارماشین شدم به راننده گفتم هرچقدرکه میتونه تندبره اونم باچشم گفتن راه افتاد.وقتی رسیدم به خونم بدوبدولپ تابمو آوردم وشروع کردم به تایپ کردن.آره درست بود!! اکسوتوی چین کنسرت داشت.دوتا پاداشتم دوتاعه دیگه هم قرض گرفتم ویه لباس ساده بایه کلاه وشال گردن پوشیدم امیدوارم کسی من رونشناسه.آروم آروم ازخونه زدم بیرون فقط۱۰دقیقه تاکنسرت اکسومونده بود.ولی من که بلیطم نگرفتم!!

از زبان سهون:پرده رو آروم زدم کنارباچشمام دنبال لوهان گشتم ولی هرچقدرنگاه کردم نبود.یعنی خبرنداشته یاخبرداشته ونیومده؟

از زبان لوهان:فقط۸دقیقه وقت داشتم.وسط راه ماشین راننده خراب شدای باباااا!! هرچقدرپول داشتم دادم به راننده هه ودویدم سمت ماشین دیگه.
رسیدم به سِن.ولی آقاهایی که اونجاوایستاده بودن نمیذاشتن برم.چون بلیط نداشتم.
باکلافگی گفتم:من لوهانمممم!!
شال گردنمو آوردم پایین
ازدیدن من تعجب کردن در رو برام بازکردن رفتم تو.دقیقاکنسرت همون موقع شروع شد.

از زبان سهون:هم داشتم آهنگ میخوندم هم چشمم به درو اطراف بودکه آقایی هم قده لوهان وباهمون لباس ساده ای که همیشه میپوشید.کناروایستاده بودوفقط من رو نگاه میکرد.اما...واقعا اون لوهانهــــــ!!!

.
.
.

ادامه دارد...
قسمت های دیگه هم داستان تلخ میشه هم قشنگ:)
منتظرقسمت بعدی باشید:)




دیدگاه ها : :)
آخرین ویرایش: پنجشنبه 12 مرداد 1396 03:33 ب.ظ




ساخت کد آهنگ