!WE ARE ONE

قسمت ششم(قسمت آخرفصل اول)

جمعه 30 تیر 1396 03:08 ب.ظ

نویسنده : ailine S.v/hUnhAn aNd cHeN
ارسال شده در: ♫ رمان ( جزیره ی عشق-آیلین ) ♫ ،
اینم قسمت آخرفصل اول
امیدوارم دوست داشته باشید
به نظرمن فصل دوم قشنگتره تافصل اول
ولی حالامیخوام نظره شماروبدونم که فصل دوم روبزارم یانزارم.
ادامه...


اما...داستان تازه شروع شده!بله...همونطورکه میبینیدبنده دررستوران به همراه آقای لو هستم.
لو:چه عجب بعدیک سال به قولت عمل کردی
-وقتی من قولی میدم یعنی میدم...اهههه!چقدرزودگذشت!!همین دودقیقه پیش داشتم به اون۱سال پیش فکرمیکردم.توچقدربزرگ شدی لولو.واقعاچراانقدرتندمیری جلو؟بزارمنم بهت برسم نامرددد.من نمیخوام کوچولوهه باشمTT
-بالاخره توهم یک روزبزرگ میشی.حتی فکرشم نمیکردی که انقدرزودبزرگ شدی.
-میگم لو...تو توی گروه کیوبیشتردوست داری؟
-آخه این سواله که میپرسی؟ :\
-حالاتوجواب بده
-من همتونودوست دارم
-پس منم به اندازه ی بچه هادوست داری؟ 
-نوچ
-پس چی؟
-باباسهون غذاتوبخورهمه دارن نگاهمون میکنن:/
-پس کی میگی؟
-سهوننن!!
-عه باشه چراعصبانی میشی؟
ساعت۱۱بوداومدیم خونه
کریس باخستگی چشماشومالیدوگفت:یعنی انقدرخوردین که تاساعت11شب طول کشید؟
سهون:بابابیخی کریس...میگم حقوق این ماهمون روفردامیریزن به حساب؟
کریس یه بالشت پرت کردسمتم
کریس:توهم مثل چان ولخرجی-____-
چان:عه چرامن رو مثال میزنی؟چرابک رومثال نمیزنی که هی میره خط چشم میخره
بک:آقاچراهی میپرین توی منه بدبخت؟
کریس:شماهم که هی دعوامیکنید:/
چان:من دعوانمیکنم.فقط حقیقت روگفتم.فکرکنم که میدونیدحقیقت همیشه تلخه
لوهان:واهایییی!!سرم دردگرفت!!برین بخوابین دیگه.
کریس:حرف خوبی زدی لو...شب بخیر
سهون لوهان چان بک:شب بخیر
.
.
.
فرداصبح-ساعت۹-اتاق مدیراس.ام:
کریس باعصبانیت یک ورق رو روی میزمدیراس.ام کوبیدوگفت:چرابایدحقوق اکسو-ام کمترازاکسو-کی باشه؟
مدیراس.ام:چون من هیچ فعالیتی درشمانمیبینم.
لوهان:هه...ازهمون اول هم نبایدمیومدم اینجا
کریس:تواصلادرمقابل ماچشمات بستست.فقط داری اکسو-کی رومیبینی!
مدیراس.ام:من آوردمت اینجاوخودمم هرکاری که دوست دارم انجام میدم.
لوهان:باشه انجام بده...ماازگروه میریم.
سهون که ازپشت درداشت به حرفای اوناگوش میدادآروم اشکاش جاری شدن.وتوی فمرخودش گفت:یعنی لوهان برای همیشه میخوادبره؟
همون موقع دربازشدسهون تندتنداشکاشوپاک کرد.
کریس:سهون تواینجاچیکارمیکنی؟
سهون:اوممم...دنبال لوهان بودم.
لوهان:برای چی؟
سهون:آخ...یادم رفت..!
لوهان:بیخی خوب بعداکه یادت اومدبهم بگو.
کریس:لوهان بیا
لوهان:باشه.
.
.
.
کریس:ببین لو...مابایدبه بچه هابگیم.
لوهان:ولی...
کریس:اونابالاخره که میفهمن....وقتی تولدتوگرفتیم۲ماه بعدازگروه میریم.
لوهان:باشه..سعی میکنم بگم
امروزکنسرت آهنگ گرگ بود.شایداین آخرین کنسرت لوهان وکریس بااکسوبود..
سهون که ازهمه ی ماجراخبرداشت غمگین بودوهیچ حسی توی کنسرت نشون نمیداد.فقط یک جایی میخواست که هیچکس اونجانباشه ولی جیغ طرفدارااجازه نمیداد.
وسط های کنسرت بودکه لوهان نشست وصورتشوتوی دستاش گرفت وشروع کردبه اشک ریختن بچه هاکه متوجه شده بودن در لوهان جمع شدن همه ی خبرنگارهاداشتن فیلم وعکس میگرفتن طرفدارهای لوهان وبقییه اعضااسم لوهان روصدامیزدن.اماتنهاکسی که خبرداربودچرالوهان اینکاروکردسهون بود.
اتاق تمرین:
لوهان:ببخشیدبچه هانمیخواستم کنسرت رو خراب بکنم.
سهون:اشکال نداره لوهان...توکنسرت روخراب نکردی.من میدونم که توی کنسرت گرگ بعدی میترکونیم.
لوهان باناراحتی سرشوتکون داد.
کای:برای چی ناراحتی لوهان؟
لوهان نفسشوبیرون دادوهمه چیزوبرای بچه هاتعریف کرد.
کریس سرشوتکون دادوگفت:مابرای همیشه میخوایم بریم.
همه ی بچه هاجزسهون گفتند:چیییی؟!!
دی.او:مشکل فقط حقوقه؟
کریس:مشکل خیلی چیزاهستش.اون اصلابه اکسو-ام توجه نمیکنه
چن:درسته ولی شمانبایدکم بیارین.
تائو:اگه اینطوری باشه وقتی شمابرین اکسو-ام چیکارکنه؟اکسو-ام ازهم میپاشه
کریس:نه اینطوری نیست...اکسو-ام همیشه توی دل مردم میمونه وهیچوقت ازذهن مردم پاک نمیشه.
هفته ی بعدرسیدوهمینطور روزتولدلوهان
سهون:لوهان بیابرای مدت طولانی پیش هم شادباشیم.اگه توبری من چیکارکنم؟خواهش میکنم نظرتوعوض کن.
لوهان:بیخی سهون...توپیش9تادسته گل زندگی میکنی
سهون:اماهیچکدوم جای تورو نمیگیرن
لوهان:تازشم من سعی میکنم درسال چندبارهموببنیم.
سهون:باشغل خوانندگی آدم حتی نمیتونه باسه خودش نفس بکشه.
لوهان:حالابیابریم پیش بچه ها
.
.
.
پایان فصل اول



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 30 تیر 1396 06:55 ب.ظ




ساخت کد آهنگ