تبلیغات
♬ Exo Lover ♬ - قسمت سوم

!WE ARE ONE

قسمت سوم

جمعه 23 تیر 1396 05:47 ب.ظ

نویسنده : AiLiN s.V-GaMeR:|
ارسال شده در: ♫ رمان ( جزیره ی عشق-آیلین ) ♫ ،
اون وسطاش که لوهان میگه:دنیا دیگه مثل من نداره نداره نمیتونه بیاره....اونجابا ریتم بخونید:/
ممنان:/
آهان یه چیزه دیگه!بااین دخترخانمی که توی پوسترمیبینیدتوی قسمت بعدی باهاش آشنامیشین.
شوت شیدادامه..

لوهان:حالامیگم بریم آزمون بدیم؟
سهون:توکجا؟
لوهان:اس.ام
سهون:نوچ
لوهان:عه چرا؟!
سهون:من وقت برای کارهای خودم ندارم بعدبرم تویه گروه کارکنم؟
لوهان:باشه...پس من میرم
سهون:شمابیخودمیکنی!
-جانممم؟!؟
-ام....یعنی...لطفانرو...اگه اینطوریه منم میخوام بیام
-واقعا؟!!
-آره...البته فکرنکنی که به خاطره توعه نیم وجبیه ها
مثل خرداشتم دروغ میگفتم:/
لوهان:میدونم
یعنی انقدردیوونه ای که نفهمیدی اینافقط برای خودته؟!!
سهون:پس امروزبریم دیگه...
-باشه بریم.
بعدازدانشگاه-ساعت۵بعدازظهر-شرکت اس.ام:
لوهان:واووو!!اینجاعالیه!
سهون:حالاازکجابایدبریم تواتاق مدیرش؟ -____-
یه آقاداشت ازکنارمون ردمیشدکه دستموگذاشتم روشونش وگفتم:آقا اتاق مدیراس.ام ازکدوم وره؟
آقا:تواوه سهون هستی؟
-بله
-همونی که ازدبیرستان اومده اینجا؟
ای وااای!این ازکجاشناخت؟!
لوهان:ازدبیرستان؟!!
سهون:امممم لولو توضیح میدم.
دوباره یکی دیگه داشت میرفت که لوهان صداش زد
لوهان:چانیولللل!!
اومدجلومون وگفت:اسم منوازکجامیدونی؟
لوهان آروم دره گوشش یه چیزی گفت وبعدشادوخندون باهم رفتن سمت کافی شاپ...یهتتتت!!یعنی که چی اخه؟لوهان برای چی بایدبره بااون نردبون:// ازیه طرف حرسم گرفته بودوازیه طرف سوال ذهنمودرگیرکرده بودکه این یاروکی بود؟
کافی شاپ-از زبان لوهان:
چانی:حالااون کی بود؟توکی هستی؟اومدی امتحان بدی؟
-من لوهان هستم.آره اومدم امتحان بدم.
.
باقیافه ی عصبانی سهون روبه رو شدیم!این چش شده؟ مثلافکرکرده من دخترم ودوستشم که اینطوری نگاهمون میکنه؟
لوهان:جانم چیزی میخوای بگی؟
سهون:آقاکی باشن؟
بدبخت اون پسره چانیول!داشت سکته رو میزدبلندگفتم:یاااا سهون!!اون چانیوله
چانیول:س...سلام
سهون:سلام
چانیول:فکرکنم من بایددیگه برم
مثل جِت رفت:/...مگه اوه سهون ترس داره ترسو؟:/ این جوجه هم نی:/
سهون:شنیدم-___-
لوهان:هی تو!تو مغزخونی؟یاجادوداری؟نکنه ماوراءطبیعی هستی؟
سهون:بیخی بیابریم اس.ام
رفتیم اس.ام کلاچندسال ازکارآموریم گذشت.این اولین آلبوممون بود.استرس داشتم!ازاین که قراره یک آدم مشهوربشم!قراره برم کنسرت وپیش اون همه مردم بخونم!توی همین فکرابودم که سهون زدبه شونم
سهون:قهوه میخوری؟
-آره ممنون
قهوه رو ازدستش گرفتم.آهی کشیدوگفت:تو...استرس داری؟
-آ...آره!
سهون:بیخیال استرس نداشته باش
-میگم سهون...بیایه کاپل بسازیم
سهون:نه بابا:/
-سهون بدون شوخی
سهون:عمرا و اَبدا!
-چرا؟
-که بعدش ازمون فیک بسازن؟من خوشم نمیاد-____-
-خوب بسازن به ماچه؟
-مهندس اسمشو چی بزاریم؟
یکم فکرکردیم وهردوباهم گفتیم:هونهان!
وبعدخندیدیم همون موقع منیجراومدوگفت:بیاین برای فیلم برداری
رفتیم برای فیلم برداریچنددقیقه گذشت....هوف!بالاخره تموم شد.روی صندلی نشستیم که ببینیم چه دسته گلی ساختیم:/
بکهیون وچانیول که ازخنده غش کردن.مثلاالان این کجاش خنده داره؟کریس هم که هی میگفت:ایول پسر ایول به استایلت چن وشیومین هم که بهتره نگم:/کای و دی او وتائو وبقییه همینطوری خیره شده بودم به تی وی واما سهون...این آقای پوکر باهمون قیافه ی پوکری به تی وی چشم دوخته بودندچندبارصداش زدم جواب ندادرفتم یه لیوان آب یخ اوردم پاشیدم بهش مثل برق گرفته ها ازجاش بلندشد
سهون:لوهان نَمیری یه وقت...ترسوندیم
-دنیا دیگه مثل من نداره نداره نمیتونه بیاره
سهون یه بالشت برداشت منم بدوبدو رفتم تواتاق دروبستم
سهون:جرئت داری بیابیرون
خودمولوس کردم:عه شهونی...مگه من شیکارکلدم؟بُلوبرام بستنی اوجولاتی بِخَل میام بیلون(عه سهونی مگه من چیکارکردم؟برو برام بستنی شکلاتی بخرمیام بیرون)
سهون:لولومگه بچه ای؟ -___- بستنی اوجولاتی چیه دیگه؟
لوهان:خدارحم کنه به بچت!نفهم میگم بستنی شکلاتی
سهون:من قصدازدواج ندارم فعلا تازشم کسی که لیاقت من رو داشته باشه هنوزپیدانشده
-اعتمادبه سقفت توی حلقم:/
-جانمیشه
-من جاش میکنم فعلاتوبروبخر
-قول دادی میای بیرون دیگه؟
-آره آره قول هونهانیِ هونهانی
-باشه
آخیش!رفت...چه سره کارش گذاشتم بچه رو
.
.

.
شب موقع خواب بود.همه رفتن توی اتاقاشون امامثل همیشه چانی وبکی داشتن بازی میکردند.سهون هم مثل همیشه رفت در اتاقشونو کوبید
سهون:چانــــی!بکـــی!ساکت شین دیگه!کلم داغ کرد:/
چانی:اول بکی شروع کرد
بک:عه دروغ گو!
کریس:میشه بگیرین بخوابین؟
چانی:باجه ددی کلیس^^(باشه باباکریس)
سهون اومدتوی اتاق و درو بست وبعد ولو شد روی تختش
بعدازچنددقیقه صداش زدم
سهون:بله هیونگ؟
-من خوابم نمیبره
-هیونگ حال داریا!
-میگم یه سوال
-چی؟
-اگه یه وقت من ازگروه برم....توچیکارمیکنی؟
سهون برگشت وباعصبانیت گفت:یعنی چی؟اصلاتوبیخودمیکنی پاتواززندگیم بکشی بیرون
-باشه!باشه!من تسلیم!
-ام...ناراحت شدی عصبانی شدم؟معذرت میخوام هیونگ...من فقط میخوام تو منودوست داشته باشیTT
خندیدم وبعدگفتم:ناراحت نشدم.خوب منم همین حس رو دارم.تازشم من بیشتردوستت دارم
-نه من بیشتر
-نه من بیشتر
-عه من بیشتردیگه!
-نوچ من بیشتر
اینبارکل بچه هاریختن توی اتاقمون
چانی:بفرماییداینم ازبچه هاتون
سوهو:سهون،لوهان ازشماهاانتظارنداشتم.حداقل ازچانی وبکی انتظارداشتم ولی ازشماها نه:/
بک:عه سوهوو!!
چانی:میدونستم هیشکی منو دوس ندالهTT
بک:ولی من دوشت دالم شانی^^(ولی من دوستت دارم چانی)
لوهان:فاذا ماذا؟ازمن وسهون میپرین توچانی وبکی ازچانی وبکی میپرین تو فلان...فازتون چیه برادران؟:|
سوهو:میگم کریس بیخی:/ بیابریم بخوابیم
کریس:گودبای جوجوهای من^^
همه رفتن بیرون
سهون:جوجو؟:/
لوهان:اره دیگه!فقط اگه یکم پرداشتی ویکم موهات زردبوددیگه میشدی کاملاجوجوD:
سهون بالشت رو پرت کردسمتم
سهون:لولو توهم؟
لوهان:خو...راست میگم دیگه!
سهون:یهت:/..خوب دیگه بخوابیم...خوب بخوابی پسرم
-سهون من هیونگتم!...آهان باشه...خوب بخوابی پدربزرگ
-لـــوهــــان!
-عه چرا عصبانی میشی پدربزرگ؟
کریس:ســـهون لـــوهان!!
لوهان:ببخـــشـــید!
سهون:بگیربخواب دیگه پسرم
-باشه بابابزرگ
خندیدیم وگرفتیم خوابیدیم
.
.
.
ادامه دارد...



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 24 تیر 1396 08:11 ق.ظ