تبلیغات
♬ Exo Lover ♬ - قسمت 9 I'm not Alone (فصل2)

!WE ARE ONE

قسمت 9 I'm not Alone (فصل2)

پنجشنبه 22 مهر 1395 02:49 ب.ظ

نویسنده : ツ♡사할♡ツ
ارسال شده در: ♫ EXO ♫ ، رمـــــــان ♬I'm not Alone♬(حذف شده) ،
سلام
امیدوارم خوب باشید
محرم بود پست نزاشتم
قسمت 9 اومده وووووششش
پست بعدی سوپرایزهههههههه
قسمت 9
بعد از اینکه اس ام اس می جا اومد وندا لباساشو عوض کرد و به آدرسی که می جا داده بود رفت می جا تغییری نکرده بود به جز اینکه موهاشو بلوند کرده بود...وندا می جا رو دید و رفت و روی صندلی رو به روش نشست یه میز 4 نفره توی یه رستوران شیک میز اونا آخرین میز بود و از بقیه فاصله داشت بعد از احوال پرسی و دعوا برای اینکه چرا وندا زود تر به می جا نگفته بود که اومده کره وندا پرسید : میخواستی یه میز 6 نفره بگیری ؟ نه؟ 
- نه بابا ما 4 نفریم دیگه 
- 4 نفر می جا من تنها اومدم نه با مامان بابام!
- هه قبلا گفته بودی!
- خب پس اینا مال کیه؟
- تائو و کریس...........
- چی ؟ تائو و کریس؟ 
- آره دیگه چیز دیگه ای گفتم؟ بعد از اینکه بهت پیام دادم بهشون گفتم بیان!
- عجب کسی هستی تو...........
- من کسی نیستم یه فرششششششششتم........
- من کریسو وقتی رفتم پارک دیدم..
- خب پس فقط تائو رو ندیدی!
- دقیقا!
- اوناهاشن! می جا پاشد و سریع براشون دست تکون داد... نمیخوای پاشی وندا؟
- نه
- :/ باوشه...
کریس صندلی وندا که پشتش بهشون بود رو تکون داد و گفت : سلام وندا خانوم استقبال گرمی بود آفرین!
وندا همونطور که پشتش بهشون بود گفت : خواهش میکنم عزیزم ... از سرتم زیاده
.....: هنوزم حاضر جوابی ! درسته؟
وندا از سر جاش بلند شد و گفت : سلام^_^....تا....ئو؟ :/
کریس : برای من بلند نمیشی اونوقت برای تائو بلند میشی؟
تائو : عه؟ یا تو وندا نیستی یا من تائو نیستم کدومشون؟
کریس : اولا هم تو تائویی هم وندا ونداس! حالا چه ربطی داشت؟ 
در همین حال نشستن روی صندلیا و گارسون اومد و سفارششون رو گرفت.
وندا : میگم چقدر صدات برام آشناعه ها؟نگو امروز نزدیک بود با هم تصادفم بکنیم!
تائو : وندا؟.....اون دختره که امروز اومد واحد 6 رو گرفت وندا بود!
می جا : یعنی شما 3 تا با هم توی یه آپارتمانید و پیش همین ؟
وندا : ما 3 تا ؟ باهم؟
کریس : آره تو طبقه ی سومی منو تائو هم 4 جونگینم طبقه ی دومه...
تائو : چه باحال!
وندا : آره!
می جا : چه دنیای کوچیکی ! وندا نمیتونی بگی که چرا اومدی کره؟
وندا : چرا خب قضیه اینه که وقتی مامانمو بردم فرودگاه یه ساعت بعدش................................................................و قضیه رو براشون تعریف کرد...
کریس : که اینطور!
تائو : حالا میخوای چی کار کنی وندا؟
وندا سرش رو میزاره روی یکی از دستاش و میگه: خودمم نمیدونم...
که گارسون غذاهاشون رو آورد و بعد از اینکه تائو با اصرار پول غذا رو داد به پارک رفتن و روی چمنا نشستن.....که 2 تا پسر با 3 تا دختر رو دیدن که مشغول بازی کردن بودن...
بین می جا ، وندا ، تائو و کریس سکوت حاکم شده بود و نگاهای همشون به اون 5 تا گره خورده بود (اوه مای گاد چه با احساس گفتم اینجارو)
که می جا سکوت رو شکست و گفت : هی بچه ها چرا ساکت نشستین؟
کریس: حوصله ی حرف زدن ندارم...
می جا : وندا ، تائو ؟ شماها چی؟
وندا : هومممم؟
تائو : نمیدونم......
می جا : برنامتون برای فردا چیه؟
وندا : صبح میرم دانشگاه برای مدیرش تعریف میکنم که بابام منو اینجا ثبت نام کرده بعدشم از هفته ی دیگه میرم دانشگاه
می جا : بعد از ظهر ؟ عصر ؟ شب ؟ این موقع ها چه برنامه ای داری؟
وندا : هیچی...
کریس : میگم وندا یه ماشینه که حدود 2 هفتس توی پارکینگه اونو پدرت برات نگرفته؟
وندا : نمیدونم...شاید
تائو : عجب پدری داریا حواسش به همه چیز هست 
وندا : ولی هنوز نفهمیدم اون ماشین منه یا یکی دیگه که...
تائو : بلاخره خرید بلیط و آپارتمان ، ثبت نام توی یه دانشگاه ....هه نکنه ما توی یه دانشگاه باشیم؟
وندا : مگه شما 3 تا هستین؟
می جا : با بدبختی تونستیم کاری کنیم که با هم بیفتیم...
وندا : هههه...
که گوشی وندا زنگ خورد و ..................................
..............................................................................................................
خب این قسمتم تموم شد
باااای




دیدگاه ها : نظرات
برچسبها: رمان ، رمان اکسویی ، رمان اکسویی عاشقانه ، رمان طنز ، رمان کل کلی ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 22 مهر 1395 03:04 ب.ظ