تبلیغات
♬ Exo Lover ♬ - قسمت 6 I'm not Alone (فصل1)

!WE ARE ONE

قسمت 6 I'm not Alone (فصل1)

شنبه 20 شهریور 1395 10:10 ق.ظ

نویسنده : ツ♡사할♡ツ
ارسال شده در: رمـــــــان ♬I'm not Alone♬(حذف شده) ،
سلام 
اومدم با قسمت 6 
اونم بخاطر حنا نه بخاطر حنانه ها!!
قالب جدید درس کردم رنگاش زشت شد و البته خیلی خوشگل بود ولی هدر و بدنه با هم جور نبودن!
معطلتون نمیکنم برید بخونید!
این داستان : وندا تنها میشه!
قسمت 6
که یه زن با عجله به سمت اونا دوید و به مین هی و وندا گفت : شماها کجایید یه ساعته؟ بدویید میخوایم بریم فرودگاه...
کریس : فرودگاه؟
اون زن خاله ی وندا و یا مامان مین هی بود...
وندا : آره فرودگاه...مگه قرار نبود 25 ام بریم؟
خالش : خب آره... امروز 25 امه
وندا : چییییییی؟
خالش : دخترا عجله کنید...از پرواز جا میمونیما...
وندا : باشه الان میایم.
مین هی و مامانش رفتن تا آماده بشن 
 می جا : نه خیلی زوده! 
تائو : چی زوده؟ وندا میخواین برین مسافرت؟
وندا : نه میخوایم برای چند سال بریم کانادا...
کریس : اوخ اوخ این که بده! پس یعنی فقط می جا میمونه...
می جا : آره...
کریس : باشه... می جا بیا بریم خونتونو نشون بده...کاری داشتیم بیایم دنبالت
می جا : باشه بریم
تائو و وندا تنها موندن...
تائو دست وندا رو میگیره و میگه : بهتره زودتر بری و گرنه دیرت میشه!
وندا اشک تو چشماش جمع شده بود و گفت : نمیخوام برم......میخوام کره بمونم....پیش دوستام...
تائو : نه نمیشه تو باید بری و نمیتونی خودت تصمیم بگیری...
وندا گریش گرفت و گفت : دلم برای می جا و تو اون کله شق تنگ میشه!
تائو : منم دلم برات تنگ میشه... من واقعا معذرت میخوام که اون روز تورو زدم....
وندا : نیازی به معذرت خواهی نیس من دردم نگرفت
تائو : واقعا؟ تو خیلی سر سختی دختر...
وندا یه لبخند کوچیک میزنه و میگه : خب...بهتره برم...خدافظ برای یه مدت زیاد یا برای همیشه
تائو : هیچ وقت فراموشت نمیکنم.... خدافظ
وندا داشت میرفت که تائو بغلش کرد()و سریع فرار کرد 
وندا هم با یه لبخند ملیح به سمت خونشون دوید.............
---------------------
اینجا رو یه حالت مرموزانه بخونیـــــد
....: الو
...: وندا دخترم!
وندا : پدر!
پدر وندا (لی شین می): عزیزم ، مادرت رفته ژاپن تا از مادرم مراقبت کنه درسته؟(مادرت ، مادرم ، چقد مادر تو مادر شد :/)
وندا : بله پدر، 1 ساعت پیش رفت فرودگاه ....
شین می : دخترم من نمیتونم بیام خونه
وندا : چرا ؟ کارتون زیاده؟
شین می : ن....نه ....دخترم...شاید هیچ وقت نتونم بیام خونه!
- ولی پد....
- (حرفشو قطع کرد): وندا ، برو توی اتاق منو مامانت
- باشه ، رفتم...
سریع توی اتاقشون رفت
- در کمد کتابامو باز کن...
- باشه 
- یه بلیط برات گذاشتم........به کره......برگرد به کره...اونجا جات امنه
- منظورتون چیه؟ مگه چی شده؟
- کنار بلیطت یه کیف هست ، توی کره برات یه واحد توی یه آپارتمان خریدم...تمام مدارکی که نیاز داری توی اون کیف هست....برو کره...فقط برو
وندا با گریه: پدر! چرا؟
- عزیزم وقت نداریم....هر لحظه ممکنه..............
که یهو صدای شلیک اومد و صدای ناله ی پدر وندا که میگفت : وندا بــــــــــــــرووووو! و دیگه صدای ناله هم نیومد...........
من تنها نیستم:)
فصل اول تموم شد امیدوارم لذت برده باشیـــد!
لایکای این پست 10 تا بشه = قسمت7




دیدگاه ها : کاری داری گلی؟ برو ثابت
برچسبها: داستان ، رمان ، اکسو ، رمان اکسویی ، عاشقانه ،
آخرین ویرایش: شنبه 20 شهریور 1395 12:16 ب.ظ